خرید بک لینک

ببین من حتا آدم تحت تاثیر قرار بگیری هم نیستم. من براشون پست و استوری و توییت نگذاشتم. من واقعن گریه نکردم و عزادار نبودم. اما هنوزم وقتی خیلی اتفاقی دارم به یکی از روزای مهر امسال فکر میکنم، از ذهنم میگذره که "اون موقع این 170 نفر زنده بودن و هیچکدوم از این اتفاقا نیفتاده بود".

برچسب: نویسنده: رادین عباسیان تاريخ: جمعه 18 بهمن 1398 ساعت: 8:06

پسره رو نشونِ مهدی دادم، به عنوان یه مثال از کسایی که سبیل بهشون میاد. نگا کرد و گفت damn it woman، این جذابو از کجا پیدا کردی؟ آیدیشو برام بفرست

برچسب: نویسنده: رادین عباسیان تاريخ: جمعه 18 بهمن 1398 ساعت: 8:06

نمیدونم. اگه وکیله جواب بده. اگه یه کاری جور بشه. اگه آخوندا برن. اگه امام زمان ظهور کنه! شاید همهچی درست بشه! اینکه احنمال همهی این اتفاقا تقریبن یکیه، نشون میده که چقدر ناامیدم از همهچی.

برچسب: نویسنده: رادین عباسیان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 14:38

پسره نمیتونست در جعبهی رنگو باز کنه. من قبلنش دو سه تاشو باز کردهبودم، باید یه چیز آهنی مینداختی زیر درش. به من گفت ببین نمیشه این درش فرق داره با اونا. گرفتم ازش بازش کردم. خندید گفت ای بابا به مردونگیم توهین شد که. گفتم نه بابا چه ربطی داره. قلق داشت.

برچسب: نویسنده: رادین عباسیان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 14:38

یهو میومد میگفت این جمله رو بنویس و برام عکس بگیر. بعد میرفتم میدیدم انداختتش روی یکی از عکسایی که خودش میگرفت و گذاشتتش تو سایتش و در جواب یه نفر که گفته بود چه دستخط قشنگی گفته صاحابشم قشنگه

برچسب: نویسنده: رادین عباسیان تاريخ: شنبه 10 فروردين 1398 ساعت: 10:10

صفحه بندی